شانزده آذر، روز دانشجو گرامی باد
شانزدهم آذر در ميهن ما روز دانشجو نام
گرفته است. روزی که يادآور خروش اعتراض و مقاومت دانشجويان ايران در برابر
ديکتاتوری شاه پس از کودتای ننگين 28مرداد است. در شانزدهم آذر سال 1332،
دانشجويان آزاده دانشگاه تهران، روياروی تفنگهای آماده شليک مزدوران شاه
قرار گرفتند.
تنها سه ماه پيش از آن، کودتای ننگين 28مرداد، دولت ملی دکتر محمد مصدق پيشوای نهضت ملی ميهن مان را ساقط کرده بود. ديکتاتوری حاکم، سرمست از باده پيروزی، بر آن بود که با به باددادن دستاوردهای مبارزات مردم ايران، ديکتاتوری خود را تحکيم بخشد و هرگونه فرياد حق طلبانه و اعتراضی را در گلوها خفه کند. اما دانشجويان آزاديخواه و پيشتاز در دانشگاه تهران، با اعتراض شجاعانه خود، مخالفت و اعتراض مردم ايران را نسبت به رژيم شاه ابراز کردند. در جريان اين حرکت اعتراضی، 3تن از دانشجويان قهرمان، به نامهاي”قندچی“ ، ”بزرگ نيا“و ”شريعت رضوی“ در روز 16آذر سال 32به ضرب گلوله مزدوران شاه به شهادت رسيدند و با خون خود، پرچم مقاومت و آزاديخواهی را در دانشگاههای ايران به اهتزاز درآوردند. از آن پس، 16آذر به عنوان روز دانشجو، به روز مقاومت، اعتراض و اعتصاب عليه ديکتاتوری تبديل گرديد.
روز دانشجو، روز آزادگی و نماد آزاديخواهی دانشجويان است. روزی که همواره يادآور خيزش و قيام دانشجويی شد و در دل دانشجويان و، مردم و تاريخ ايران نقش بست.
شانزدهم آذر 32 گرچه نقطه عطفی در جنبش دانشجويی بود، ولی آن سرفصل، خود، حاصل دهها سال مقاومت و خيزش دانشجويان است که شروعش به انقلاب مشروطه بازمی گردد، به اين ترتيب عمر خيـزشهای دانشجويی به يکصدسال می رسد. يک قرن مبارزه در مقابل رژيهمای فاسد شاه و شيخ که در آن، دانشگاه همواره مهد مبارزان و گاهوارهٴ نسل پيشتاز مبارزه مردم ايران بوده. و طی چهار دهه اخير، پشتيبان پيشتازان مبارزه و مجاهدت بوده اند.
اولين حضور مؤثر دانشجويان، در نهضت مقاومت دکتر محمد مصدق، پيشوای ضداستعماری مردم برای ملی کردن صنعت نفت است که طی دو دهه ادامه يافت. درپاييز سال 1328 در بحبوحه تلاشهای دکتر مصدق، دانشجويان انقلابی دانشگاه تهران با تشکيل ”جبهه دانشجويان ملی و آزاديخواه“ به ياری جنبش ملی و ضداستبدادی مردم ايران شتافتند. دو سال بعد، درگرماگرم قيام 30تير 1331 در حمايت از دولت ملی دکتر مصدق، خيابانهای تهران، شاهد حضور دانشجويان پيشتاز و قهرمانی بود که شعار ”يا مرگ يا مصدق“ را فرياد می زدند.
پس از کودتای اسارتبار 28مرداد32، اعتراضهای دانشجويان خاموش نماند و در اوج دستگيريها و اختناقی که پس از کودتا توسط دولت زاهدی دامن گسترده بود، در روز 16مهر32 بيش از دوهزار تن از دانشجويان دانشگاه تهران، در اعتراض به دستگيری و محاکمه دکتر مصدق، در سه نقطه تهران ( خيابان فردوسی، خيابان پهلوی و چهار راه قوام ) با شعار «مصدق پيروز است» راهپيمايی کردند. در اين روز هزاران اعلاميه در پشتيبانی از مصدق در تهران پخش شد. اين تظاهرات با هجوم مأموران نظامی و زخمی شدن و دستگيری عده يی از دانشجويان روبه رو شد.
روز 17آبان32، نخستين جلسه دادگاه دکتر مصدق در پادگان سلطنت آباد تهران تشکيل شد. چند روز بعد، در روز 21آبان، دانشگاه، مدارس و بازار تهران در اعتراض به اين محاکمه بسته شدند و طرفداران مصدق در دانشگاه تهران و خيابانهای مرکزی شهر، از جمله ناصرخسرو، خيام، بوذرجمهری، پهلوی، شاه آباد و بهارستان، راهپيمايی کردند. اين راهپيماييها نيز با يورش مأموران حکومت نظامی روبه رو شد وعده يی از مردم دستگير شدند.
روز 14آذر32 دولت زاهدی طی اعلاميه يی، تجديد رابطه سياسی ايران و انگليس را، که به دستور دکتر مصدق در 30مهر31 گسسته شده بود، اعلام کرد:
در شامگاه همان روز سپهبد فضل الله زاهدی، رئيس دولت کودتا، طی پيامی که در ساعت 9شب از راديو تهران پخش شد، قطع رابطه سياسی با انگلستان و بسته شدن سفارتخانه های دوطرف را عملی زيان آور توصيف کرد، چون:
«… علاوه بر اين که پيشرفتی در قضيه نفت و رفع اختلافات موجود با شرکت سابق حاصل نشد، مشکلاتی نيز ايجاد گرديد…»
دانشجويان، بازاريها و قشرهای مختلف مردم در تهران عليه تجديد رابطه با انگليس اعتراض کردند. اين اعتراضها در دانشگاه تهران، باوجودی که تحت کنترل دائمی مأموران حکومت نظامی بود، شدت بيشتری داشت و مأموران نظامی برای ضرب وشتم يا توقيف دانشجويان به محوطه دانشگاه يا به کلاسها وارد می شدند، ولی قادر به خواباندن فريادهای اعتراض، به ويژه در دانشکده فنی و حقوق دانشگاه تهران، نبودند.
اندکی پس از صدور اعلاميه دولت درباره تجديد رابطه با انگليس، دنيس رايت، کاردار سفارت انگليس، برای تحويل گرفتن سفارتخانه دولت متبوعش به تهران وارد شد. قرار بود در همان روزها نيکسون، معاون آيزنهاور، رئيس جمهوری آمريکا، نيز در اوج اعتراضهای مردم نسبت به محاکمه و محکوم شدن دکتر مصدق، با يک هيأت اقتصادی، سياسی و نظامی به تهران وارد شود.
درماه های پس از کودتای ننگين 28 مرداد سال 1332،دانشجويان آگاه و ميهن پرست که همچنان به دکتر محمد مصدق پيشوای نهضت ملی ايران عشق می ورزيدند، در اعتراض به سفر نيکسون به ايران، دست به تظاهرات اعتراض آميزی زدند چرا که نقش دولت وقت آمريکا در سرنگون کردن حکومت ملی دکتر مصدق بر کسی پوشيده نبود و نيکسون نيز به منظور تدارک قراردادهای کنسرسيوم با رژيم نامشروع کودتا به ايران آمده بود.
برای شاه مهم بود که در چنان شرايطی وانمود کند که بر اوضاع مسلط است و مقاومت مردم را سرکوب کرده است، از اين رو نظاميان و چتربازان خود را برای سرکوب حرکت اعتراضی دانشجويان به دانشگاه تهران فرستاد.
متقابلاً دانشجويان آزاده در برابر تفنگهای آماده شليک مزدوران شاه سينه سپر کردند. در نتيجه 3 تن از دانشجويان قهرمان دانشکده فنی، به نام های بزرگ نيا، قندچی و شريعت رضوی، به ضرب گلوله مزدوران شاه به شهادت رسيدند.
تنها سه ماه پيش از آن، کودتای ننگين 28مرداد، دولت ملی دکتر محمد مصدق پيشوای نهضت ملی ميهن مان را ساقط کرده بود. ديکتاتوری حاکم، سرمست از باده پيروزی، بر آن بود که با به باددادن دستاوردهای مبارزات مردم ايران، ديکتاتوری خود را تحکيم بخشد و هرگونه فرياد حق طلبانه و اعتراضی را در گلوها خفه کند. اما دانشجويان آزاديخواه و پيشتاز در دانشگاه تهران، با اعتراض شجاعانه خود، مخالفت و اعتراض مردم ايران را نسبت به رژيم شاه ابراز کردند. در جريان اين حرکت اعتراضی، 3تن از دانشجويان قهرمان، به نامهاي”قندچی“ ، ”بزرگ نيا“و ”شريعت رضوی“ در روز 16آذر سال 32به ضرب گلوله مزدوران شاه به شهادت رسيدند و با خون خود، پرچم مقاومت و آزاديخواهی را در دانشگاههای ايران به اهتزاز درآوردند. از آن پس، 16آذر به عنوان روز دانشجو، به روز مقاومت، اعتراض و اعتصاب عليه ديکتاتوری تبديل گرديد.
روز دانشجو، روز آزادگی و نماد آزاديخواهی دانشجويان است. روزی که همواره يادآور خيزش و قيام دانشجويی شد و در دل دانشجويان و، مردم و تاريخ ايران نقش بست.
شانزدهم آذر 32 گرچه نقطه عطفی در جنبش دانشجويی بود، ولی آن سرفصل، خود، حاصل دهها سال مقاومت و خيزش دانشجويان است که شروعش به انقلاب مشروطه بازمی گردد، به اين ترتيب عمر خيـزشهای دانشجويی به يکصدسال می رسد. يک قرن مبارزه در مقابل رژيهمای فاسد شاه و شيخ که در آن، دانشگاه همواره مهد مبارزان و گاهوارهٴ نسل پيشتاز مبارزه مردم ايران بوده. و طی چهار دهه اخير، پشتيبان پيشتازان مبارزه و مجاهدت بوده اند.
اولين حضور مؤثر دانشجويان، در نهضت مقاومت دکتر محمد مصدق، پيشوای ضداستعماری مردم برای ملی کردن صنعت نفت است که طی دو دهه ادامه يافت. درپاييز سال 1328 در بحبوحه تلاشهای دکتر مصدق، دانشجويان انقلابی دانشگاه تهران با تشکيل ”جبهه دانشجويان ملی و آزاديخواه“ به ياری جنبش ملی و ضداستبدادی مردم ايران شتافتند. دو سال بعد، درگرماگرم قيام 30تير 1331 در حمايت از دولت ملی دکتر مصدق، خيابانهای تهران، شاهد حضور دانشجويان پيشتاز و قهرمانی بود که شعار ”يا مرگ يا مصدق“ را فرياد می زدند.
پس از کودتای اسارتبار 28مرداد32، اعتراضهای دانشجويان خاموش نماند و در اوج دستگيريها و اختناقی که پس از کودتا توسط دولت زاهدی دامن گسترده بود، در روز 16مهر32 بيش از دوهزار تن از دانشجويان دانشگاه تهران، در اعتراض به دستگيری و محاکمه دکتر مصدق، در سه نقطه تهران ( خيابان فردوسی، خيابان پهلوی و چهار راه قوام ) با شعار «مصدق پيروز است» راهپيمايی کردند. در اين روز هزاران اعلاميه در پشتيبانی از مصدق در تهران پخش شد. اين تظاهرات با هجوم مأموران نظامی و زخمی شدن و دستگيری عده يی از دانشجويان روبه رو شد.
روز 17آبان32، نخستين جلسه دادگاه دکتر مصدق در پادگان سلطنت آباد تهران تشکيل شد. چند روز بعد، در روز 21آبان، دانشگاه، مدارس و بازار تهران در اعتراض به اين محاکمه بسته شدند و طرفداران مصدق در دانشگاه تهران و خيابانهای مرکزی شهر، از جمله ناصرخسرو، خيام، بوذرجمهری، پهلوی، شاه آباد و بهارستان، راهپيمايی کردند. اين راهپيماييها نيز با يورش مأموران حکومت نظامی روبه رو شد وعده يی از مردم دستگير شدند.
روز 14آذر32 دولت زاهدی طی اعلاميه يی، تجديد رابطه سياسی ايران و انگليس را، که به دستور دکتر مصدق در 30مهر31 گسسته شده بود، اعلام کرد:
در شامگاه همان روز سپهبد فضل الله زاهدی، رئيس دولت کودتا، طی پيامی که در ساعت 9شب از راديو تهران پخش شد، قطع رابطه سياسی با انگلستان و بسته شدن سفارتخانه های دوطرف را عملی زيان آور توصيف کرد، چون:
«… علاوه بر اين که پيشرفتی در قضيه نفت و رفع اختلافات موجود با شرکت سابق حاصل نشد، مشکلاتی نيز ايجاد گرديد…»
دانشجويان، بازاريها و قشرهای مختلف مردم در تهران عليه تجديد رابطه با انگليس اعتراض کردند. اين اعتراضها در دانشگاه تهران، باوجودی که تحت کنترل دائمی مأموران حکومت نظامی بود، شدت بيشتری داشت و مأموران نظامی برای ضرب وشتم يا توقيف دانشجويان به محوطه دانشگاه يا به کلاسها وارد می شدند، ولی قادر به خواباندن فريادهای اعتراض، به ويژه در دانشکده فنی و حقوق دانشگاه تهران، نبودند.
اندکی پس از صدور اعلاميه دولت درباره تجديد رابطه با انگليس، دنيس رايت، کاردار سفارت انگليس، برای تحويل گرفتن سفارتخانه دولت متبوعش به تهران وارد شد. قرار بود در همان روزها نيکسون، معاون آيزنهاور، رئيس جمهوری آمريکا، نيز در اوج اعتراضهای مردم نسبت به محاکمه و محکوم شدن دکتر مصدق، با يک هيأت اقتصادی، سياسی و نظامی به تهران وارد شود.
درماه های پس از کودتای ننگين 28 مرداد سال 1332،دانشجويان آگاه و ميهن پرست که همچنان به دکتر محمد مصدق پيشوای نهضت ملی ايران عشق می ورزيدند، در اعتراض به سفر نيکسون به ايران، دست به تظاهرات اعتراض آميزی زدند چرا که نقش دولت وقت آمريکا در سرنگون کردن حکومت ملی دکتر مصدق بر کسی پوشيده نبود و نيکسون نيز به منظور تدارک قراردادهای کنسرسيوم با رژيم نامشروع کودتا به ايران آمده بود.
برای شاه مهم بود که در چنان شرايطی وانمود کند که بر اوضاع مسلط است و مقاومت مردم را سرکوب کرده است، از اين رو نظاميان و چتربازان خود را برای سرکوب حرکت اعتراضی دانشجويان به دانشگاه تهران فرستاد.
متقابلاً دانشجويان آزاده در برابر تفنگهای آماده شليک مزدوران شاه سينه سپر کردند. در نتيجه 3 تن از دانشجويان قهرمان دانشکده فنی، به نام های بزرگ نيا، قندچی و شريعت رضوی، به ضرب گلوله مزدوران شاه به شهادت رسيدند.
اما ريختن خون آنها برای رژيم شاه بسيار گران تمام شد. زيرا از همان روز سنت مقاومت، تسليم ناپذيری و آزاديخواهی در دانشگاه های ايران بنيان نهاده شد، دانشگاه سنگر آزادی نام گرفت و 16 آذر، به عنوان روز دانشجو، همه ساله به روز مقاومت و اعتصاب عليه ديکتاتوری حاکم تبديل گرديد. بر همان سنت سرخ مقاومت بود که دانشگاههای ايران محل نشو و نمای انقلابيون پيشتاز مبارز بوده و سازمان مجاهدين و ساير سازمان های مبارز آن زمان نيز تقريباً همه از دانشگاه ها برخاستند و با حرکتی که آنها آغاز کردند، طومار ديکتاتوری سلطنتی در هم پيچيده شد.
سازمان مجاهدين توسط سه تن از فارغ
التحصيلان دانشگاه، محمد حنيف نژاد، سعيدمحسن و بديع زادگان، بنيانگذاری شد
و مبارزه يی نوين را آغاز کرد. آنها از دوران دانشجويی، پا د ر راه مخالفت
با ديکتاتوری گذاردند و بنيانگذاران جريانی شدند که تا به امروز پايدار
ترين نهاد مبارزه عليه ستم و پرچمدار دفاع از آزاديهاست.
نقش دانشگاه در انقلاب ضدسلطنتی آن چنان برجسته بود که دانشگاه به سنگر آزادی و به اصلی ترين مرکز انقلاب تبديل گشت.
روز سيزده آبان 57، قيام مردمی در دانشگاه و کشتار دانشجويان و دانش آموزان، حکايت از پايگاه مردمی دانشگاه داشت.
با سقوط ديکتاتوری شاه، دانشگاهها هم مانند ساير مراکز مردمی، از حکومت استبدادی آزاد شد ولی بهار آزاد ی دانشگاه، حتی کوتاهتر از جامعهٴ ايران بود، چرا که خمينی دژخيم، پيش از هر ارگان ديگری دانشگاه را نشانه رفت. چون او دشمن ترين دشمنان آگاهی و آزادی بود.
به ياد داريم که از فردای سقوط نظام سلطنتی، از يک سو دانشگاه و دانشجويان هدف تاخت و تاز و قلع و قمع چماق به دستان ارتجاع قرار گرفتند و از سوی ديگر بيشترين اجتماعات، مراسم سخنرانی و کانونهای فعاليت و تبليغ سازمانهای انقلابی، و در رأس همه، مجاهدين، در دانشگاهها بود. بی جهت نبود که آخوندها، دانشگاهها را ستاد مجاهدين توصيف می کردند. ميتينگهای تاريخی مجاهدين در دانشگاه تهران و سخنرانيهای آتشين مسعود به مثابه نماينده «نسل انقلاب»، روز به روز بر وحشت و هراس رژيم می افزود. چنانکه خمينی سرانجام برگزاری جلسات و کلاسهای ايدئولوژيک «تبيين جهان» را تاب نياورد. در اين جلسات که توسط مسعود رجوی برگزار می شد، بيش از ده هزار نفر به طور مستقيم شرکت می کردند.
آخوندها از هنگام تکيه زدن بر اريکه قدرت، دانشگاه را خاری در چشم خود می ديدند که بايد از آن خلاصی می يافتند. هم از اين رو بود که، پس از تحکيم پايه های حکومت استبدادی و قدرت سرکوبگری، زمينه را برای «پاکسازی» دانشگاه فراهم کردند و در ارديبهشت سال 59 با يورش وحشيانه همين چماق به دستان خط امامی، با کشتار دهها تن از دانشجويان هوادار نيروهای انقلابی، دانشگاهها را بستند.
پنج سال بعد، در 27فروردين سال64، دجال ضدبشر که هنوز کينه دانشگاه را در دل داشت، به کارگزاران وزارت فرهنگ و آموزش عالی نظامش گوشزد کرد که:
«اميدوارم که احساس کرده باشيد که همه دردهای ايران از دانشگاه شروع شده است. دانشگاه، تلخيهايی داشت که به اين زوديها رفع نمی شود… دانشگاهی که تمام گرفتاريهای ما منشأش در آن بود».
با همين فرمانها و فتواهای ضدبشری بود که رژيم آخوندی، طی اين ساليان که از بازگشايی دانشگاهها می گذرد، همه توان و نيروی خود را برای سرکوب و محدود کردن دانشگاهها به کار گرفت و در اين راه در چارچوب «استبداد زيرپرده دين» به روشهای بی سابقه يی دست يازيد که تاکنون هيچ حکومت استبدادی نخواسته يا نتوانسته به آنها متوسل شود.
اعدام و شکنجه هزاران تن از دانشجويان و استادان دانشگاهها، و اختصاص رسمی نزديک به نيمی از سهميه دانشگاه به مزدوران بسيجی راه به جايی نبرد و تلاش رژيم برای به ثمر رساندن شعار مسخره «وحدت روحانی و دانشجو» و «حوزه و دانشگاه» به شکست انجاميد.
پس از آن نيز ترفندهای ولی فقيه يکشبه رژيم، خامنه ای، برای به اصطلاح اسلامی کردن دانشگاهها با شکست روبه رو شد، فرياد و خروش دانشجويان، ترفند اصلاحات خاتمی شياد را نقش بر آب کرد و فرياد مرگ بر ديکتاتور دانشجويان قهرمان پلی تکنيک و ساير دانشگاهها، پاسدار هزارتير را که در مقابلش تصاوير منحوس واژگونه اش را به آتش کشيدند، مجبور به فرار از اين ساحت و سنگر مقدس آزادی کرد.
نقش دانشگاه در انقلاب ضدسلطنتی آن چنان برجسته بود که دانشگاه به سنگر آزادی و به اصلی ترين مرکز انقلاب تبديل گشت.
روز سيزده آبان 57، قيام مردمی در دانشگاه و کشتار دانشجويان و دانش آموزان، حکايت از پايگاه مردمی دانشگاه داشت.
با سقوط ديکتاتوری شاه، دانشگاهها هم مانند ساير مراکز مردمی، از حکومت استبدادی آزاد شد ولی بهار آزاد ی دانشگاه، حتی کوتاهتر از جامعهٴ ايران بود، چرا که خمينی دژخيم، پيش از هر ارگان ديگری دانشگاه را نشانه رفت. چون او دشمن ترين دشمنان آگاهی و آزادی بود.
به ياد داريم که از فردای سقوط نظام سلطنتی، از يک سو دانشگاه و دانشجويان هدف تاخت و تاز و قلع و قمع چماق به دستان ارتجاع قرار گرفتند و از سوی ديگر بيشترين اجتماعات، مراسم سخنرانی و کانونهای فعاليت و تبليغ سازمانهای انقلابی، و در رأس همه، مجاهدين، در دانشگاهها بود. بی جهت نبود که آخوندها، دانشگاهها را ستاد مجاهدين توصيف می کردند. ميتينگهای تاريخی مجاهدين در دانشگاه تهران و سخنرانيهای آتشين مسعود به مثابه نماينده «نسل انقلاب»، روز به روز بر وحشت و هراس رژيم می افزود. چنانکه خمينی سرانجام برگزاری جلسات و کلاسهای ايدئولوژيک «تبيين جهان» را تاب نياورد. در اين جلسات که توسط مسعود رجوی برگزار می شد، بيش از ده هزار نفر به طور مستقيم شرکت می کردند.
آخوندها از هنگام تکيه زدن بر اريکه قدرت، دانشگاه را خاری در چشم خود می ديدند که بايد از آن خلاصی می يافتند. هم از اين رو بود که، پس از تحکيم پايه های حکومت استبدادی و قدرت سرکوبگری، زمينه را برای «پاکسازی» دانشگاه فراهم کردند و در ارديبهشت سال 59 با يورش وحشيانه همين چماق به دستان خط امامی، با کشتار دهها تن از دانشجويان هوادار نيروهای انقلابی، دانشگاهها را بستند.
پنج سال بعد، در 27فروردين سال64، دجال ضدبشر که هنوز کينه دانشگاه را در دل داشت، به کارگزاران وزارت فرهنگ و آموزش عالی نظامش گوشزد کرد که:
«اميدوارم که احساس کرده باشيد که همه دردهای ايران از دانشگاه شروع شده است. دانشگاه، تلخيهايی داشت که به اين زوديها رفع نمی شود… دانشگاهی که تمام گرفتاريهای ما منشأش در آن بود».
با همين فرمانها و فتواهای ضدبشری بود که رژيم آخوندی، طی اين ساليان که از بازگشايی دانشگاهها می گذرد، همه توان و نيروی خود را برای سرکوب و محدود کردن دانشگاهها به کار گرفت و در اين راه در چارچوب «استبداد زيرپرده دين» به روشهای بی سابقه يی دست يازيد که تاکنون هيچ حکومت استبدادی نخواسته يا نتوانسته به آنها متوسل شود.
اعدام و شکنجه هزاران تن از دانشجويان و استادان دانشگاهها، و اختصاص رسمی نزديک به نيمی از سهميه دانشگاه به مزدوران بسيجی راه به جايی نبرد و تلاش رژيم برای به ثمر رساندن شعار مسخره «وحدت روحانی و دانشجو» و «حوزه و دانشگاه» به شکست انجاميد.
پس از آن نيز ترفندهای ولی فقيه يکشبه رژيم، خامنه ای، برای به اصطلاح اسلامی کردن دانشگاهها با شکست روبه رو شد، فرياد و خروش دانشجويان، ترفند اصلاحات خاتمی شياد را نقش بر آب کرد و فرياد مرگ بر ديکتاتور دانشجويان قهرمان پلی تکنيک و ساير دانشگاهها، پاسدار هزارتير را که در مقابلش تصاوير منحوس واژگونه اش را به آتش کشيدند، مجبور به فرار از اين ساحت و سنگر مقدس آزادی کرد.
18تير 78، شانزده آذر دوم، سرفصلی ديگر
همان طور که همهٴ ما در سالهای اخير شاهد بوديم، به رغم افزايش اختناق ديکتاتوری آخوندی، انگيزه مبارزاتی دانشجويان افزايش يافت، به طوريکه به انفجار خشم در دانشگاهها منجر شد. بی مناسبت نيست که به مناسبت شانزده آذر که رمزی از همهٴ قيامهای دانشجوييست، از قيام هيجده تير سال 78 هم يادی گذرا و مختصر بکنيم.
«در 18تير سال 1378، دانشجويان در تهران به تظاهرات ضد حکومتی عليه اختناق حاکم پرداختند، تظاهراتی که به يک قيام بزرگ مردمی تبديل شد. آن روز، يعنی هيجده تير که خود، يک شانزده آذر ديگر بود، يکانهای سرکوبگر، 1300د انشجو را مورد ضرب وشتم قرار دادند. تعداد کشته ها در آن تهاجمات، حداقل ده نفر بود. رژيم جنايت پيشه آخوندی با حمله وحشيانه به تظاهرات دانشجويان، چند دانشجو را به فجيع ترين شکل به شهادت رساند و شمار زيادی را مجروح کرد و بسياری را هم به اسارت برد.
اما تظاهرات دانشجويی با سرکوب خونين متوقف نماند. در سرکوبی بعدی و هجوم سبعانه مزدوران به دانشجويان، دست کم 6تن از دانشجويان جان خود را از دست دادند. در آن درگيری بيش از 1000تن از دانشجويان، مجروح و راهی بيمارستان شدند، تعداد دستگير شدگان نيز بالغ بر 1000نفر گرديد. طی روزهای بعد تظاهرات دانشجويان همچنان ادامه يافت.
به اين ترتيب آخوندها خاطره «جمعه خونين» کوی دانشگاه تهران را، در اذهان همه دانشجويان و مردم آگاه کشورمان باقی گذاشتند. خاطره روزی که خود، يک شانزده آذر ديگر بود و نسلهای آگاه ما آن را از ياد نخواهند برد.
اما قيام 18تير، که ابتدا قيامی دانشجويی بود و به سرعت به قيامی مردمی تبديل شد، از آن سال تا کنون، همه ساله با تظاهرات و قيامهای دانشجويی، بزرگ داشته شد، و در حقيقت بايد گفت از آن به بعد، تير نيز چون آذر به کابوس دژخيمان حاکم تبديل شده است.
به اين ترتيب شانزدهم آذر در طول پنج دهه گذشته همچون يک سمبل و يک نماد، بر تارک دانشگاه درخشيده و همچون يک سنت و يا يک شعار، گرامی داشته شده است. هر ساله و درهمان روز، روح طغيانی شانزده آذر، بر پيکره نسلهای نو دميده و به گرمايی زودآشنا بدل شده و می شود!
شانزدهم آذر تجلی شعله هايی است ماندگار، درس آموز و رهگشا!
شانزده آذر، لهيب خشم است.
No comments:
Post a Comment